منجم باشی

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت ........... یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

Saturday، November 07، 2009

حکایت زلزله های هرمزگان و اعتماد عمومی مردم

شاید بعد از نه ماه ننوشتن باید چیز دیگه ای می نوشتم. اما موضوعیه که خیلی این روزها ذهنمو درگیر کرده. از زمستان 87 بود که مجموعه ای از زلزله های قوی و ضعیف قشم و بندرعباس را می لرزاند. البته سابقه این زمین لرزه ها را باید به سالهای دورتر هم برد. در سالهای 81 تا 83 که خودم هم انجا بودم چندین بار شاهد این اتفاق بودم و لرزه خیز بودن این منطقه را خودم هم درک کرده ام. شاید مهمترین زلزله سالهای اخیر 6 آذر 84 با قدرت 6 ریشتر بود که بیمارستان نوساز خلیج فارس در قشم را برای سالها تعطیل کرد (مرداد امسال در توافق نامه ای میان دانشگاه آزاد و سازمان منطقه آزاد دوباره راه اندازی شد) و هزاران کاشانه را از هم پاشاند.
هدف اصلمی من انتقاد از زلزله یا ضعیف بودن خانه ها و بیمارستانها نیست. منظور اصلمی من طرز فکر مردم این بخش ایران درباره نظام و حکومتشان است.
این شبها مردم بندرعباس و قشم شبهایشان در پارکها و خیابانها صبح می شود. شایعه و اضطراب موج می زند میان مردم. بالا تا پایین, جوان تا پیر بر این باورند که مانورهایی انجام شده. انواع سلاحهایی که آزمایش شده باعث این سرگردانی آنهاست. سلاحهای اتمی. ریختن اورانیم در دریا. و و و و.
خیلی بد است مردم دولت و حکومتشان را این همه دور و در مقابل خودشان احساس کنند

Sunday، March 08، 2009

پايان راه نزديك است


دراين سراى بى كسى، كسى به در نمى زند‎/ به دشت پر ملال ما پرنده پر نمى زند‎/ يكى ز شب گرفتگان چراغ بر نمى كند‎/ كسى به كوچه سار شب در سحر نمى زند‎/ نشسته ام در انتظار اين غبار بى سوار‎/ دريغ كز شبى چنين سپيده سر نمى زند‎/ دل خراب من دگر خرابتر نمى شود‎/ كه خنجر غمت از اين خرابتر نمى زند‎/ گذرگهى است پر ستم كه اندرو به غير غم ‎/ يكى صداى آشنا به رهگذر نمى زند‎/ چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاى بسته ات؟‎/ برو كه هيچ كس ندا به گوش كر نمى زند‎/ نه سايه دارم و نه بر، بيفكنندم و سزاست‎/ اگرنه، بر درخت تر كسى تبر نمى زند.


ه الف سايه

Sunday، February 15، 2009

سفرنامه جكسون و اروميه

بي خوابي هاي شبانه اين ماه هاي اخير باعث شد كه مروري كنم بر كتابهايي كه يا كامل نخوانده بودم يا بي دقت خوانده بودم. در سفرنامه جكسون كه فروردين 1903 از ايروان وارد ايران شده بود و از تبريز به اروميه آمده بود، عكسهاي جالبي از اروميه ديدم كه بد نديدم ديگر همشهريان هم ببينند.






Saturday، February 14، 2009

سالمرگ فروغ شعر فارسي

چهل و دومين سالمرگ فروغ فرخزاد گرامي.
هرچند امروز 2 روز از درگذشتش مي گذرد ولي اشتغال ذهني باعث فراموشي شده بود و روز مناسبتر از امروز كه سالگرد تدفينش است نيافتم.

چشم ها در ظلمت شب خيره بر راه ست
جوي مي نالد كه آيا كيست دلدارش ؟
شاخه ها نجوا كنان در گوش يكديگر
اي دريغا ... در كنارش نيست دلدارش

بر كه مي خندد فسون چشمش اي افسوس ؟
وز كدامين لب لبانش بوسه مي جويد ؟
پنجه اش در حلقه موي كه مي لغزد ؟
با كه در خلوت به مستي قصه مي گويد ؟

تيرگي ها را به دنبال چه مي كاوم
پس چرا در انتظارش باز بيدارم؟
[...]
نه ... دگر هرگز نمي آيد بديدارم

يادش گرامي.

Friday، February 13، 2009

برخورد ماهواره ها

براي اولين بار در تاريخ فعاليتهاي فضايي انسان، دو ماهواره بزرگ به يكديگر برخود كردند و كامل متلاشي شدند. در گذشته برخوردهايي بين ماهواره هاي كوچك رخ داده بود ولي اكنون ماهواره هايي كه هركدام 700 كيلوگرم وزن دارند به هم خورده اند. سه شنبه 22 بهمن، ايريديم 33 و كاسموس 2251 در ارتفاع 800 كيلومتري بر فراز سيبري شمالي با سرعت حدود 8 كيلومتر در ثانيه به يكديگر خوردند. برخوردي با انرژي حدود 5 تن تي ان تي. دليل اين برخورد و تداخل مدار معلوم نيست زيرا هر دو داري مداري معين بوده و جابه جا كردن ايريديوم هم قبل از برخورد امكان پذير بوده. ذرات باقي مانده از اين دو اكنون در مدار هر كدام پخش شده و حلقه هاي از زباله فضايي را بوجود آورده. اين ذرات براي ايستگاه فضايي بين المللي كه در ارتفاع 350 كيلومتري قرار دارد خطري ندارند ولي مي توانند براي تلسكوپ فضايي هابل كه در حال حاضر در ارتفاع 610 كيلومتري فعاليت مي كند مشكل آفرين باشند. محققان آمريكايي ها بوسيله رادار ذرات را به دقت زير نظر دارند تا ديناميك انتقال آنها در روزهاي آتي به مدارهاي پايينتر را مطالعه كنند و از ايجاد مشكل براي ديگر وسايل موجود در مدار پيشگيري كنند. از اينجا مي توانيد فيلم شبيه سازي برخورد را ببينيد. اينجا هم توضيح و انيميشن خوبي دارد.
منابع: 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5

Sunday، January 04، 2009

استقبال برفي از سال جهاني نجوم

اولبن برف اروميه در اولين روز سال 2009 باريد. تا ظهر هم حسابي باريد ولي ظهر به بعد هوا ناگهان صافِ صاف شد. با كمي تعلل و با نگاه به پيشبيني هاي هواشناسي كه همه بر ابري بودن هوا تاكيد داشتند به سمت پارك جنگلي رفتيم. هوا كاملن صاف بود. به محض رسيدن، تلسكوپ را سوار كردم. تا فيلتر خورشيد را گذاشتم و چشمم را پشت چشمي تلسكوپ گرفتم خورشيد پشت ابرها غروب كرد. به رصد خورشيد كه نرسيديم.
به غير از اعضاي گروه و علاقمنداني كه همراه اعضا آمده بودند كسي نيامده بود. البته بعد از مدتي تعدادي ديگر از دوستداران نجوم تيز حضور يافتند در جمعمان ولي كسي از غير منجمان نيامد. دليل واضح بود. هوا به دليل آسمان كاملن صاف بسيار بسيار سرد بود. باد هم به شدت مي وزيد و برف هاي باريده تا چند ساعت پيش را به سر و صورتمان و تلسكوپ مي كوبيد. تا جايي كه داخل لوله تلسكوپ هم برفي شده بود.
بعد از غروب خورشيد، ماه و زهره را رصد كرديم و از سوز و سرما برنامه را تعطيل كرديم. يكي از تميزترين آسمانهايي بود كه در اروميه ديده بودم. حيف كه هوا خيلي سرد بود و برنامه مان به ثمر نرسيد.












اعضاي گروه كه براي اجراي برنامه همكاري و برنامه ريزي كرده بودند، مرتضي حمزه زاده، پوريا دلير و ساحل احمدزاده بودند.

Tuesday، December 30، 2008

شب رصدي گراميداشت آغاز سال جهاني نجوم